هزار و سیصد و پنجاه و نه، پنجِ اَمُرداد
شهنشاه آریامهر، آن روان شاد
فرو بست از جهان چشم و چراغش
ولیکن جاودان شد یاد و نامش
شهنشاهی که بر ایران پدر بود
که ایران بعد کوچش خوش نیاسود
شهنشه مهر ایران در دلش داشت
بسان کوروش آن شه، پرچم افراشت
زنان را هم رده، همپای مردان
بیاورد آن شهنشه پا به میدان
پی افکند ملک ایران پر ز قدرت
به ایرانی عطا شد فخر و شوکت
که دست روس و اغیار و انیران
بریدش جملگی از خاک ایران
سرافرازی به ایرانی عطا کرد
رفاه و زندگی بر ما روا کرد
هنر ، فرهنگ و علم و اقتصادش
ز بهر میهنش شد اعتقادش
بگفتا نفت و ثروت ،خاک میهن
نباشد سهم اغیاران و دشمن
که ایرانش به آن دوران زبان زد
اهورایی و دانا همچو ایزد
به کردار و ز پندار و به گفتار
به نیکی همچو شاهنشه خشایار
و نسلی که ندیده عاشقت شد
که مارا بعد تو بد عاقبت شد
قسم بر شاه شاهان آریامهر
که فَرِّ میهنش حک بود بر چهر
چل و هفت از سنه بگذشت و اکنون
شده ایران زمین ویران ، دگرگون
خیابان ها شده مملو ز فریاد
شهنشه پهلوی روحت بُود شاد

