ایران ارثِ پدریِ ماست : امانت، نه مالکیت
نه یک تکه خاکِ ساده،
نه چند خط روی نقشه،
نه نامی که در کتابها نوشتهاند.
ایران خاطرهٔ ماست.
ریشهٔ ماست.
خانهای است که نسلهای بیشماری پیش از ما در آن خندیدهاند، گریستهاند، جنگیدهاند و برایش جان دادهاند.
وقتی میگوییم ایران ارثِ پدریِ ماست،
منظور این نیست که مالک آنیم.
منظور این است که امانتدار آنیم.
ایران فقط کوهها، دشتها و شهرهایش نیست.
ایران تاریخِ زندهٔ ماست.
تاریخی که بخش بزرگی از آن با شاهنشاهی ایران گره خورده است. از کوروش بزرگ تا شکوه هخامنشیان. از ساسانیان تا روزگار معاصر. شاهنشاهی تنها یک نظام حکومتی نبود. بخشی بود از هویت تاریخی و حافظهٔ ملی ایران. بخشی از داستانی که نام ایران را قرنها زنده نگه داشت و به نسلهای بعد رساند.
همانطور که اگر خانهای از پدر به ما برسد، رهایش نمیکنیم تا ویران شود، ایران را هم نمیتوان رها کرد. اگر دیواری ترک بردارد، ترمیمش میکنیم. اگر چراغی خاموش شود، روشنش میکنیم. اگر زخمی بر تنش بنشیند، برای درمانش میکوشیم.
این سرزمین از ما بزرگتر است. پیش از ما بوده، پس از ما هم خواهد بود.
کوروش رفت. فردوسی رفت. پادشاهان، پهلوانان، اندیشمندان و هزاران زن و مردِ نامدار و گمنام آمدند و رفتند تا ایران بماند.
روزی ما هم خواهیم رفت. نام ما نیز در گذر زمان کمرنگ خواهد شد. اما آرزویمان این است که وقتی نوبت رفتن ما رسید، ایران را اندکی بهتر، اندکی آزادتر و اندکی سرافرازتر از آنچه تحویل گرفتیم، برای فرزندانمان به جا بگذاریم.
ایران برای ما فقط یک کشور نیست.
صدای مادری است که ناممان را صدا میزند.
بوی خاکی است که با باران جان میگیرد.
یادگار نیاکان ماست.
و میراثی است که شاهنشاهان، پهلوانان و مردم این سرزمین در طول هزاران سال برای ما به جا گذاشتهاند. به همین دلیل است که میگوییم:
ایران ارثِ پدریِ ماست،
نه برای تصاحب،
بلکه برای پاسداری.
و پاسداری از ایران، پاسداری از تاریخ، هویت و شکوهی است که نسلهای پیش از ما بنا کردهاند.
پاسداری از میراثی هزاران ساله است.

