دل می‌تپد به شوقت، ای خاکِ جاودانه

جان می‌دهد به راهت این نسل بی‌بهانه

دیماهِ خون و کشتار، دژخیمِ هار و خونخوار

بارانِ تیر و رگبار، آتش زد آشیانه

هجده و نوزدهِ دی، خونِ سیاوشان ریخت

گُردآفریدِ ایران، خون داد عاشقانه

تازی و تختِ ظلمش، لرزید از این حماسه

آنجا که شیرِ جنگی، سر داد این ترانه:

این آخرین نبرده ، پهلوی بر میگرده
جاوید شاهِ ایران شد نور در شبانه

بر روی خاکِ شیران، رقصِ شگفتِ مادر

بر گورِ پور و دختش با مهرِ مادرانه

ما ریشه‌ایم در خون، سرمست جامِ عصیان

روئیده خشم در دل، طغیان زده جوانه

در چله های طغیان، کین است نوکِ پیکان

تا قلب اهرمن را ، سازد هدف، نشانه

فردا که شاهِ خوبان، آید به خاکِ ایران

ایران شود گلستان، با کوروش زمانه