امرداد، ماه نامیرایی و جاودانگی است. به مناسبت درگذشت دو پادشاه فقید ایران، جاویدنامان رضاشاه بزرگ و محمدرضاشاه پهلوی آریامهر که در چهارم و پنجم امردادماه جان به جان‌آفرین دادند، شایسته است نگاهی گذرا و چندسویه به دوران پر افت‌وخیز زمامداری دودمان پهلوی، به‌ویژه محمدرضاشاه پهلوی آریامهر پادشاه فقید ایران داشته باشیم. برای درک بهتر این دوران، لازم است نظری به پیش و پس از این دوران بیافکنیم تا با شناخت بیشتری به راز جاودانگی این دو شخصیت ایران‌ساز آگاهی یابیم.

پیش از پهلوی (عصر سلطنت قاجار)

ایران در اواخر دوران قاجار در وضعیت اسفناکی به سر می‌برد؛ کشور تحت نفوذ شدید روسیه و بریتانیا بود. قحطی‌های ویرانگر، عقب‌ماندگی شدید اقتصادی و اجتماعی، بی‌سوادی گسترده نزدیک به صددرصد، فروش امتیازات و منابع ملی، ضعف ارتش و حکومت مرکزی و از دست رفتن سرزمین‌های وسیع، عملاً ایران را به یک کشور نیمه‌مستعمره تبدیل کرده بود تا در آستانه فروپاشی کامل قرار گیرد. همین امر موجب ظهور و اجماع نخبگان و اندیشمندان، از رجل سیاسی تا اقشار مختلف جامعه، بر بستر ملی‌گرایی و میهن‌پرستی گردید تا با مطالبه‌گری از حاکمیت وقت و کارگزارانش، شرایط را برای تحولات بزرگ انقلاب مشروطیت که بر بنیان‌های اندیشه ایرانی با نگاهی مدرنیستی شکل گرفته بود، مهیا سازند.

دوران پهلوی (۱۳۰۴–۱۳۵۷)

دودمان پهلوی با رضاشاه بزرگ آغاز شد و با محمدرضاشاه فقید به اوج خود رسید. در این دوره ابتدا رضاشاه بزرگ با درایت و نبوغ خاص خود به همراه نخبگان و فرزانگان بازمانده از انقلاب مشروطیت، اولین دولت مدرن را مستقر ساخت تا با ساماندهی و نظم جدید، ایجاد دادگستری نوین، ارتش مدرن، راه‌آهن سراسری، دانشگاه، آموزش نوین و ایجاد و اصلاح ده‌ها نهاد دیگر، جامعه رو به انحطاط ایرانِ عصر قجری را متحول کند. بدین ترتیب ضمن ایجاد زیرساخت‌های مدرن، جامعه ایران را در مسیر تحول و پیشرفت اجتماعی قرار داد.
ایران متحول شد، اما پس از وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متخاصم بریتانیا از جنوب و شوروی از شمال کشور، رضاشاه جهت حفاظت زیرساخت‌ها از آسیب‌های جدی و همچنین حفظ یکپارچگی کشور در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ از طرف کشورهای متخاصم مجبور به استعفا از مقام پادشاهی گردید تا این جایگاه را به فرزند جوان ۲۲ ساله خود، ولیعهد ایران، محمدرضا پهلوی واگذار نماید.


محمدرضاشاه پهلوی هم با حمایت کامل الیت نخبگان و فرزانگان ایران که سال‌ها همراه پهلوی اول بنیان‌های جامعه نوین و مدرن ایران را آماده کرده بودند، به‌اتفاق نسل جدیدی از نخبگان و مدیران به ادامه راه طی‌شده پرداختند تا با اجرای شش برنامه عمرانی (۱۳۲۷–۱۳۵۶)، اصلاحات ارضی، انقلاب سفید و صنعتی‌سازی سریع، رشد اقتصادی بالا به‌ویژه در دهه ۴۰ و نیمه دهه ۵۰ خورشیدی را رقم بزنند که می‌توان آن را دوران شکوفایی اقتصاد ایران نامید.
در این شکوفایی، نقش محوری سازمان گسترش و نوسازی در تغییرات بنیادین صنعتی بسیار برجسته است؛ جذب مدیران توانمند، ایجاد شرکت‌های مشاوره‌ای قوی، ارتباط با بانک جهانی و اجرای برنامه‌هایی که رشد اقتصادی بالای ۱۱ درصدی با تورم زیر ۵ درصد را ممکن ساخت. این سازمان الگوی موفق برنامه‌ریزی دولتی هوشمند همراه با اجرای خصوصی بود که پایه‌های صنایع سنگین و مدرن ایران را بنا نهاد.


افزایش سوادآموزی با نرخ پنجاه درصد تا سال ۱۳۵۵، حقوق زنان، بهداشت عمومی و تبدیل ایران به یک قدرت منطقه‌ای و صنعتیِ نوظهور ارتقا یافت. پادشاهان پهلوی در کمتر از ۶۰ سال، ایران را از ویرانه قجری به یک کشور مدرن، مستقل و امیدوار تبدیل کردند. بدین لحاظ گزافه‌گویی نیست که دوران پهلوی را دوران پادشاهان ایران‌ساز بنامیم و پادشاهی دوران پهلوی را نوری فراتر از سیاست بدانیم که با سقوط آن، ایران به تاریکی فرو رفت.
بسیاری از پژوهشگران، محمدرضاشاه فقید را معمار مدرنیته ایرانی و یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران می‌دانند. او در دورانی حساس، ایران را از عقب‌ماندگی به سوی مدرنیته، صنعتی‌سازی و جایگاه بین‌المللی هدایت کرد.
دستاوردهای محمدرضاشاه فقید در مبارزه با بی‌سوادی، عقب‌ماندگی و سیاست اقتصادی مدبرانه و آینده نگر بسیار برجسته است. پادشاه فقید ادامه‌دهنده راه پدرش در مدرنیزاسیون سکولار بود و اصلاحات اجتماعی او می‌توانست ایران را از نظم ارتجاعی و نهادینه‌شده روحانیون نجات دهد و نوید جامعه‌ای مدرن و عرفی دهد؛ اما انقلاب ۵۷ با هجوم روشنفکران غربی و دانشجویان مارکسیست، شاه را به عنوان نماد دوستی با غرب قربانی کردند.

پس از پهلوی (دوره ولایت مشروعه )

جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷، با وجود درآمدهای هنگفت نفتی، رشد اقتصادی آن به طور متوسط به حدود ۲ درصد رسید. تورم مزمن، رکود اقتصادی، بیکاری گسترده، مهاجرت بی‌وقفه نخبگان، سرکوب سیاسی، انزوای بین‌المللی، فساد ساختاری و عقب‌گرد در بسیاری شاخص‌های توسعه مواجه شد. مقایسه آمارهای پیش و پس از انقلاب در رشد اقتصادی، سواد، بهداشت، آزادی‌های اجتماعی و جایگاه جهانی، نشان‌دهنده افت قابل توجه در بسیاری از حوزه‌هاست.
میراث پایدار
محمدرضاشاه آریامهر فقید، معمار مدرنیته ایرانی، همچون پدری دلسوز، اصلاح‌گری دوراندیش و قربانی تحولات تاریخی بود که خشونت را انتخاب نکرد و قدرت را برای جلوگیری از خونریزی رها کرد؛ تصمیمی که نوعی فداکاری بود.
پادشاه فقید با اصلاحات عمیق اقتصادی، اجتماعی و صنعتی، ایران را دگرگون کرد. ضعف‌ها و اشتباهات او همانند همه انسان‌های دیگر انکارناپذیر است، اما دستاوردها از صنعتی‌سازی و حقوق زنان تا رشد اقتصادی حیرت‌انگیز، در مقایسه با آنچه پس از انقلاب آمد، درخشان‌تر جلوه می‌کنند. انقلاب ۱۳۵۷ نه تنها یک رژیم، بلکه یک مسیر پیشرفت را متوقف کرد.
امروز با بازخوانی این میراث توسط نخبگان و فرزانگان معاصر که از دایره انصاف خارج نمی‌شوند و همواره متعهد به رعایت اصل وفاداری به امر واقع هستند، می‌توان به درک بهتری از گذشته رسید و شاید الگویی برای آینده ایران یافت؛ کشوری مدرن، عرفی، صنعتی و مستقل که به سنت‌های اصیل خود نیز احترام می‌گذارد.
در پایان، از آخرین جملات زرین پادشاه فقید ایران، محمدرضاشاه پهلوی آریامهر که نشان از دلبستگی و مهر او به ایران و ایرانی دارد وام می‌گیرم:

من از همه شما هموطنان عزیزم می‌خواهم
تا به ایران فکر کنیم.
همه به ایران فکر می‌کنیم.
در این لحظات تاریخی بگذارید
همه با هم به ایران فکر کنیم.