ایرانیان همیشه مردمی گرم، مهمان‌نواز و دوست‌داشتنی بوده‌اند. فرهنگ هزاران سالهٔ ایران بر احترام، مهربانی، تعارف و گشودگی به روی دیگران بنا شده است. از کاروان‌های جادهٔ ابریشم که شرق و غرب را به هم پیوند می‌دادند تا خانه‌هایی که عطر چای تازه‌ دم و شیرینی، مهمان را پیش از هر سخنی خوش‌آمد، ایران همواره این پیام را به جهان فرستاده است:

«بیایید دوست باشیم.»

این روحیه، بخشی از هویت ماست. ایرانیان هرگز در انزوا معنا پیدا نکرده اند. از ارتباط با جهان هراس نداشته اند. در طول تاریخ، ایران چهار راه تمدن‌ها بوده است. سرزمینی که در آن اندیشه‌ها، فرهنگ‌ها، هنرها و انسان‌ها به هم رسیده‌اند تا دوستی و احترام متقابل را شکل دهند.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، چیزی بسیار ارزشمند از مردم ایران دریغ شد : آزادی زندگی در صلح، دوستی و ارتباط با جهان.

پیش از انقلاب، درهای ایران به روی دنیا گشوده بود. دانشجویان ایرانی در معتبرترین دانشگاه‌های اروپا و آمریکا تحصیل می‌کردند. گردشگران از سراسر جهان، در سفر به اصفهان، شیراز، تهران و دیگر شهرهای ایران، با لبخند، احترام و مهمان‌نوازی مردم روبه‌رو می‌شدند. روابط دیپلماتیک با بسیاری از کشورها گرم و سازنده بود. مردم، بی‌ واهمه‌، با خارجی‌ها دوستی می‌کردند، ازدواج می‌کردند، تجارت می‌کردند و فرهنگ و تاریخ خود را با افتخار به اشتراک می‌گذاشتند.

ایرانیان هیچ‌گاه مردمی جنگ‌طلب یا منزوی نبودند. ادبیات، شعر و تاریخ ما، بیش از هر چیز، از آشتی، گفت‌ و گو و هم‌ زیستی می گویند. این ویژگی، تنها یک رفتار اجتماعی نیست. در خون و در فرهنگ ماست.

با استقرار جمهوری اسلامی، این مسیر به تدریج دگرگون شد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی، ایران را روز به‌ روز از جهان دورتر کرد. سفارتخانه‌ها تعطیل یا کم‌ کار شدند. پروازها کم شد. تحریم‌ها زندگی روزمره را سخت کرد. دیوار بی‌اعتمادی، آرام‌آرام میان مردم ایران و دیگر ملت‌ها قد کشید.

بزرگ‌ترین قربانی این تغییر، مردم عادی بودند. نسل‌هایی از جوانان ایرانی، از فرصت دیدار آزادانهٔ جهان، تحصیل بی دغدغه، تجارت، همکاری علمی و تبادل فرهنگی محروم شدند. آنچه از آنان گرفته شد، تنها امکان دریافت ویزا یا خرید بلیت هواپیما نبود. حق طبیعی دیده شدن به عنوان انسان‌هایی صلح‌جو، مهربان و مشتاق ارتباط با دیگران بود.

در کنار این جدایی، عامل دیگری نیز به شکاف میان مردم ایران و جهان دامن زد. سال‌ها پروپاگاندای سیاسی، در بسیاری از رسانه‌های غربی، تصویری یک‌بعدی از ایران ساخت. تصویری که در آن، مردم ایران اغلب با سیاست‌های جمهوری اسلامی یکی پنداشته می‌شدند. بسیاری از انسان‌هایی که هرگز یک ایرانی را از نزدیک ندیده بودند، کشوری با تمدنی چند هزار ساله را تنها از دریچهٔ تنش‌های سیاسی شناختند.

نتیجه، زخمی بود که شاید کمتر درباره‌اش سخن گفته شده است. ایرانیان مهاجر، دانشجویان و مسافران، در بسیاری از نقاط جهان، گاه با نگاه‌های همراه با تردید، سوءظن یا حتی ترس روبه‌رو شدند. در حالی که در قلب آنان، همان روحیهٔ همیشگی مهمان‌نوازی و دوستی زنده بود. فاصله‌ای که سیاست ساخته بود، آرام‌ آرام میان انسان‌ها نیز احساس می‌شد و دیواری که نباید هرگز میان ملت‌ها شکل می‌گرفت، بلندتر و بلندتر شد.

با این همه، روح ایرانی هرگز تسلیم این جدایی نشد.

امروز، در خیابان‌های پاریس، برلین، لندن، استکهلم، آمستردام و ده‌ها شهر دیگر اروپا، ایرانیان گرد هم می‌آیند و صدای خود را بلند می‌کنند. این صدا، تنها فریاد اعتراض نیست. در پس هر شعار، آرزویی عمیق‌تر نهفته است. آرزوی بازگشت ایران به جایگاهی که همیشه شایستهٔ آن بوده است. آرزوی بازگشت به کشوری که باز با جهان سخن بگوید. از جهان بیاموزد و با جهان دوستی کند.

پیام این حضورها، خطاب به تمام جهان است. پیامی ساده اما عمیق :

« ما می‌خواهیم دوباره با جهان آشتی کنیم. »

این خواسته، تنها یک مطالبهٔ سیاسی نیست. آرزویی انسانی است. ایرانیان می‌خواهند دوباره میزبان گردشگران باشند. می خواهند فرزندانشان بی نگرانی در دانشگاه‌های جهان تحصیل کنند. می خواهند پژوهشگران و هنرمندانشان آزادانه فرهنگ و هنرشان را با دیگر ملت‌ها به اشتراک بگذارند. می خواهند همان پلی باشند که قرن‌ها میان تمدن‌ها ساخته بودند.

در ۴۷ سال گذشته، چیزهای زیادی از مردم ایران گرفته شد. فرصت‌ها، ارتباط‌ها و سال‌هایی که می‌توانستند کنار دیگر ملت‌ها رشد کنند. اما چیزی که هیچ کس هرگز نتوانست از ایرانیان بگیرد، روح مهمان‌نواز و صلح‌ جوی ایرانی بود.

این روح هنوز در خانه‌های ایرانیان زنده است. چه در داخل ایران و چه در دورترین نقاط جهان. هنوز وقتی مهمانی از سرزمینی دیگر وارد خانهٔ یک ایرانی می‌شود، با چای، لبخند و احترام استقبال می‌شود. هنوز نوروز، پیام‌آور دوستی و نو شدن است. هنوز بسیاری از ایرانیان، فارغ از هر فاصله و مرزی، آرزو دارند روزی برسد که جهان دوباره ایران را نه از دریچهٔ سیاست، بلکه از نگاه مردمش بشناسد. مردمی که همواره خواسته‌اند با دیگران زندگی کنند، نه در تقابل با آنان.

آن روز خواهد رسید.

روزی که دیوارهای بی‌اعتمادی و پروپاگاندا فرو بریزند. روزی که مردم ایران بتوانند بی‌ ترس از قضاوت و سوءظن، دست دوستی به سوی جهان دراز کنند. دستی که قرن‌هاست برای دوستی گشوده است و هرگز بسته نشده است.

ما ایرانیان، از دیرباز پل میان تمدن‌ها بوده‌ایم. این نقش، هرگز از حافظهٔ تاریخی ما پاک نشده است. اگر باز فرصت فراهم شود، دوباره همان پل خواهیم شد. نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان دوست. نه در انزوا، بلکه در آشتی. نه با ترس، بلکه با مهربانی.

این همان آرزویی است که امروز در خیابان‌های اروپا طنین‌انداز می‌شود و در قلب میلیون‌ها ایرانی، در هر کجای جهان که باشند، زنده است.

ایران همیشه آمادهٔ دوستی بوده است.

و شاید اکنون، بیش از هر زمان دیگری، جهان نیز آماده باشد تا این دوستی را دوباره بشناسد.