تظاهرات صدها هزار نفریِ لندن علیه بنیادگرایی اسلامی، جمهوری اسلامی و هم‌پیمانان چپ جهانی شان، تظاهراتی بود بی سابقه در تاریخ کشورهای اروپایی. این تظاهرات دو ستون اصلی جریان های چپگرا را به لرزه در آورد : دفاع از فلسطین و یهودی ستیزی.

با افتخار می گویم که ما ایرانیان اروپا و آمریکا، دو تابوی قدیمی را در هم شکستیم :

یک : تابوی نقد اسلام و معرفی آن به عنوان ایدئولوژی ترور و جنایت

دو : تابوی سکوت در برابر یهود ستیزی.

انقلاب اسلامی شری بود رادیکال. زاده اتحاد جهانی و شوم سرخ و سیاه. این شر، ایران را به مغاک فقر، فلاکت، جنگ و تباهی کشاند. ایرانی که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در مسیر احیای تمدن ایرانی در حرکت بود.

نیروی درونی انقلاب شوم ۵۷ خیلی زود به پایان رسید. مردم ایران، سایه سیاه نکبت اسلام سیاسی را بر سرزمین شان دیدند. دریغ اما که مردگان برون آمده از قعر قرون و سرزمین ارواح خبیثه، با تکیه بر تجربه تاریخی شان، به سرعت تمام ظرفیت های مادی و جغرافیایی کشور را برای حفاظت از خود به کار گرفتند و سازمان های نظامی و امنیتی خونخوار و جنایتکاری مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به وجود آوردند.

جنبش‌های اصلاح طلب که در چارچوب همین نظام شکل می‌گرفتند و خواسته‌های خود را در محدوده ساختار موجود مطرح می‌کردند، با کشتار، زندان و اعدام پاسخ گرفتند. در واقع، نظام ولایی که سودای برپایی خلافت سوم را در سر داشت، حرکت خود را از یکی از محوری‌ترین گره‌های کور جهان اسلام آغاز کرد: مسئله فلسطین و دشمنی با یهود و اسرائیل.

در این مسیر، ایران و ایرانیان زیر پای پروژه فلسطین قربانی شدند تا حکومت بتواند با در دست گرفتن پرچم اسراییل ستیزی، مهر رهبری خود را بر پیشانی جهان اسلام بکوبد. پروژه‌ای که تا حدودی نیز در پیشبرد آن موفق بود.

هدف نهایی، احیای دوباره جنگ‌های صلیبی بود. این بار با رهبری تشیع سیاسی و با همراهی جریان‌هایی مانند اخوان‌المسلمین و حماس و در اتحاد با دولت هایی مانند ترکیه، قطر و طالبان. نظام ولایی می خواست با در دست گرفتن رهبری این ائتلاف، خلافت جهان اسلام را از آن خود کند.

مردم ایران با گذشت زمان متوجه نقشه حکومت شدند و در هر فرصتی به خط مقدم و سنگر اول حکومت حمله کردند. سالهاست که مردم ایران در خیابانها، شعار « نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران » سر می دهند.

این شعار فقط حکومت را دچار وحشت نمی کرد. هم‌پیمانان چپ رژیم را هم به وحشت می انداخت. همان گروههای ترور و وحشتی که در زمان حکومت پهلوی در اردوگاه های نظامی گروهک های تروریستی فلسطینی، آموزش نظامی می دیدند.

مختصر اینکه، جامعه ایران به تدریج زهر انقلاب بلشویکی-اسلامی را از تن بیرون می ریخت. دانشگاه که بطور سنتی پایگاه چپ بود، با شعار « داس چکش عمامه، پنجاه و هفت تمامه »، آب سردی ریخت بر تمام رویاهای چپ.

انقلاب ۵۷ در بستر مرگ است و از این بستر برنخواهد خواست. این انقلابی بود زاده اتحاد شوم اسلام سیاسی و بلشویسم.

شاید تعجب برانگیز باشد که چرا مدعیان اروپایی دفاع از حقوق بشر، از چپ های فمینیست گرفته تا گرتا تونبرگ و آنتونیو گوترش، از دولتهایی اروپایی گرفته تا روزنامه نگاران به ظاهر حرفه ای که شب و روز برای فلسطینی ها و کودکان غزه یقه چاک میدهند و اشک می‌ریزند، هیچ اشاره ای به کشتار دهها هزار ایرانی در هجدهم ونوزدهم دی دی ماه نمیکنند.

فهمیدنش ساده است. انقلاب ملی شیر خورشید هیچ وجه مشترکی با اسلام سیاسی و بلشویسم ندارد. همان اسلام سیاسی و بلشویسمی که امروز پشت انواع و اقسام سازمان های فیک حقوق بشری، فمینیستی و محیط زیستی پنهان شده اند.

مسلمانان در ابعادی باور نکردنی به اروپا مهاجرت کرده اند. شاید بنظر بیاید که برای رسیدن به معیشت بهتر تن به مهاجرت داده اند. به باور من این تمام ماجرا نیست. در نهان، سیاستی برای اسلامی کردن اروپا در کار است. سیاستی که سالهاست ابزار دموکراسی را علیه دموکراسی به کار گرفته است.

بیست سال پیش با یک همکار ترک که در آلمان بدنیا آمده و تحصیل کرده، گفتگویی داشتم. او به صراحت می گفت ما (مسلمانان) بر اروپا مستولی خواهیم شد. پرسیدم : « چطور؟ » پاسخ داد : « با شکم زن هایمان. آنقدر زاد و ولد میکنیم تا نسبت جمعیتی تغییر کند. سپس با پیروزی در انتخابات پارلمانهای اروپایی، حکومت را تسخیر میکنیم.»

چند سال پیش، وقتی روابط اردوغان با اروپا به تیرگی گراییده بود، او دقیقا همین جمله را از تریبونی عمومی خطاب به ترکهای اروپا مطرح کرد.

انگلیس اولین سرزمین در خطر است. گفته آن همکار ترک را امروز در شهرهای بزرگ انگلیس محقق شده است. بسیاری از شهرداریها را مسلمانان در اختیار دارند. تعداد نمایندگان مسلمان در پارلمان روز به روز بیشتر می شود. آنها با سوء استفاده از ابزارهای دموکراتیک، به تدریج چهره شهرهای اروپایی را تغییر میدهند : از بلندگوها اذان می گویند، در محیط های عمومی نماز جماعت برگزار می کنند و از فلسطین دفاع می کنند. خیابان ها را تسخیر می کنند و جامعه مدنی اروپا را به عقب می رانند.

دیر زمانی است که گفتگو درباره ماهیت اسلام و نقد این دین به تابو تبدیل شده است. اگر کسی جرات نقد پیدا کند، بهایش را با جان خود می پردازد. درست مثل آن معلم فرانسوی (ساموئل پتی) که در مدرسه توسط پدر یکی از شاگردان مسلمانش به قتل رسید.

جامعه مسلمان اروپایی با سوء استفاده از دموکراسی، با ترور و ایجاد وحشت به آرامی در حال فتح اروپا است. هدفی که خلافت عثمانی با جنگ نتوانست به آن برسد. عثمانی پشت دروازه های شهر وین شکست خورد. همان هدف، امروز در حال تحقق است. به وسیله مهاجران مسلمان و با دستهای نامریی و سازماندهی گروه های اسلامگرایی مانند اخوان المسلمین و حکومت هایی مانند ترکیه و قطر.

تا این نقطه، صحنه به شدت دراماتیک و نومیدکننده به نظر می‌رسد. در مقاله‌ای مفصل با عنوان « انقلاب ملی شیر و خورشید، خلافت سوم، روم سوم و رهایی جامعه مدنی اروپا » توضیح داده‌ام که روند اسلامی‌سازی اروپا، که با انقلاب اسلامی نیرویی تازه یافت، با ظهور انقلاب ملی شیر و خورشید، دست‌کم در مقطع کنونی، متوقف شده است.

احزاب سیاسی اروپا در دفاع از حقوق و هویت جوامع اروپایی، ضعیف عمل کردند. ائتلاف سرخ و سیاه با سوء استفاده از این ضعف، خیابان های اروپا را تسخیر کرد تا از حماس دفاع کند و با صهیونیسم مبارزه کند. جامعه اروپایی که در برابر این گروه ها کاملا بی دفاع رها شده بود، ناگهان با پدیده ای تازه روبرو شد : دیاسپورای ایرانی. این دیاسپورا، تمام خطوط قرمز اسلام‌گرایان و چپ‌ها را در هم شکست. ایرانیان با تظاهرات های گسترده صدها هزار نفری و برافراشتن پرچم اسرائیل، آمریکا و کشورهای میزبان، روحی تازه در کالبد جامعه مدنی اروپا دمیدند.

حالا دیگر خیابانها در اختیار کسانی نیست که به چیزی کمتر از نابودی دموکراسی رضایت نمی دهند. در اختیار کسانی است که هدف شان احیای دموکراسی و دفاع از حقوق بشر واقعی است. کسانی در سنگر اول مبارزه با توحش چپی-اسلامی، در خط مقدم خیابانهای اروپا، با شیوه ای کاملا مسالمت جویانه و متمدنانه، تابوهای موجود را در هم می کوبند.

مهمترین تابو زدایی، برافراشتن پرچم اسراییل است. این حرکت چنان وحشتی در دل اسلامگرایان و چپ ها افکنده که وصف آن ممکن نیست. بهمین دلیل است که جنبش ملی شیر خورشید چنین در برابر مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر تنهای تنها مانده است. این مدعیان، حتی حاضر نیستند تعداد ایرانیانی که در دو شب ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دست رژیم جنایتکار جهموری اسلامی به قتل رسیدند را تایید کنند. در آن دو شب، بیش از چهل هزار ایرانی به دست رژیم قتل عام شدند.

ما ملت بازنده انقلاب پنجاه و هفت در سمت درست تاریخ ایستاده ایم. آمده ایم تا نگذاریم اروپا نیز به سرنوشت ما مبتلا شود. ما کاری را انجام میدهیم که کس را زهره آن نیست. سقراط در واپسین دم زندگی گفت : « بزرگ‌ترین خطر برای یک جامعه، نه جهل فردی، که جهل سازمان‌یافته و توده‌ای است که به نادانی خود افتخار می‌کند. در برابر این جهل، سکوت خیانت است. حتی اگر به قیمت طرد شدن از سوی اکثریت تمام شود.» ما با خرد جمعی ای که از سقوط پنجاه و هفت به دست آورده ایم، در برابر جهل توده ایستاده ایم.


چنگیز امیری

۲۲ خرداد ۲۵۸۵ شاهنشاهی برابر با ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ و ۲۲ خرداد ۱۴۰۵