برای خیلی از دولت های قرن بیستم، سیاست فرهنگی در درجه دوم اهمیت بود. فرهنگ، تنها بخشی بسیار کوچک از بودجه را به خود اختصاص می داد. این قاعده اما، دو استثنای بی نظیر داشت. اولی سیاست فرهنگی ای بود که از ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۷ خورشیدی، زیر نظر علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی در ایران اجرا شد. دومی، سیاستی بود که از ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۸ خورشیدی، در فرانسه، زیر نظر آندره مالرو، وزیر فرهنگ ژنرال دوگل اجرا شد. این دو سیاست فرهنگی، نه در حاشیه که در متن برنامه ریزی های کلان دو کشور بودند.
اجرای این دو سیاست اما، ممکن نمی شد مگر با دور اندیشی های دو دولتمرد بی بدیل : اعلی حضرت محمد رضا شاه پهلوی، آریامهر و ژنرال شارل دوگل. شیوه حکمرانی این دو دولتمرد، تداوم سنتی بود که از قرن پانزدهم میلادی با پیدایش اومانیسم و رنسانس در اروپا آغاز شد. در این شیوه، مدرنیزاسیون کشور، به توسعه صنعت، کشاورزی و اقتصاد خلاصه نمی شد. به توسعه فرهنگ نیز توجهی ویژه داشت و می خواست هنر را در دسترس عموم مردم قرار دهد.
سیاست فرهنگی علیاحضرت شهبانو و آندره مالرو، ریشه در یک بینش مشترک داشت. هر دو می خواستند آثار بزرگ میراث فرهنگی سرزمین خود و دیگر کشورهای جهان را در معرض دید هم میهنان شان بگذارند. منظور از آثار بزرگ، آثاری اند که والاترین ارزش های تراویده از ذهن بشر را بازتاب می دهند. علیا حضرت شهبانو و آندره مالرو، باور مشترک دیگری نیز داشتند. این که تدوام حیات یک ملت و یک تمدن منوط است به دوام ارزش ها و نیروهای معنوی سازنده آن ملت و آن تمدن.
پایان حکمرانی شاهنشاه و ژنرال، آغازی بود بر بحرانی عمیق که هویت و حافظه ملی دو ملت ایران و فرانسه را درگیر خود کرد. اقبال روزافزون دو ملت به شاهنشاه و ژنرال بی دلیل نیست. این اقبال، صرفا یک نوستالژی نیست. تلاشی است برای احیای دو تمدن. تلاشی است برای دمیدن روحی تازه در پیکر حافظه ملی. تلاشی برای بازگشت به اصولی که پایه گذار دو تمدن بوده اند. تلاشی که پس از یک دوره افول فرهنگی، عزم و اراده ای دو چندان می طلبد.
تبار شناسی شاهان روشن اندیش و دولت فرهنگی
اندیشه حمایت پادشاه از فرهنگ و هنر، باز می گردد به رنسانس و فکر اومانیسم در اروپا. به زمانی که خاندان مدیچی حکمران بخش گسترده ای از شما ایتالیا بود و فرانسوای اول پادشاه فرانسه بود. در قرن هجدهم و نوزدهم، این اندیشه چارچوبی روشن پیدا کرد. در امپراطوری پروس با فردریک دوم و در باواریای آلمان با لویی اول. برای این پادشاهان، گسترش نهادهای فرهنگی و رشد فکری جامعه، همان قدر مهم بود که گسترش زیرساخت های مادی و صنعتی کشور.
از دیگر جلوه های بارز این اندیشه در پایان قرن نوزدهم، دوران حکمرانی ناپلئون سوم بر فرانسه است. و سپس دوران ریاست جمهوری ژنرال دوگل که از ۱۳۳۷ خورشیدی آغاز شد. در این دوران بود که وزارت خانه ای جدید به نام وزارت فرهنگ تاسیس شد، آندره مالرو وزیر فرهنگ شد و سیاست فرهنگی در فرانسه معنایی تازه پیدا کرد.
در ایران نیز، اندیشه توسعه همزمان زیرساخت های مادی و معنوی از بهمن ماه سال ۱۳۴۱ جامه عمل پوشید. انقلاب سفید شاه و ملت، مجموعه ای بود از اصلاحات ارضی، حقوقی، اداری و آموزشی. نمود عینی این انقلاب در بخش آموزش، سپاه دانش بود که با هدف گسترش آموزش در سراسر کشور آغاز به کار کرد. برای درک اهمیت انقلاب سفید، باید توجه داشته باشیم که اصول این انقلاب در چه زمانی اعلام شدند. در اوایل دهه چهل خورشیدی و شصت میلادی. در اوج جنگ سرد. زمانی که بیشتر کشورهای دو بلوک شرق و غرب، بخش عمده ای از بودجه خود را صرف گسترش صنایع و تاسیسات نظامی می کردند.
ناپلئون سوم و ژنرال دوگل
شیوه حکمرانی ژنرال دوگل، تداوم جمهوری سوم و جمهوری چهارم فرانسه نبود. این دو جمهوری مشکلات فراوانی داشتند. در این دو جمهوری، تمام قدرت در اختیار پارلمان بود. رئیس جمهور مقامی بود تشریفاتی. قدرت اجرایی نداشت. عمر دولت ها کوتاه بود. دولت ها در فواصل کوتاه منحل می شدند. نگاه به هنر نیز، نگاهی بود مدرسه ای و آکادمیک. ژنرال دوگل، نقاط ضعف این دو جمهوری را می شناخت. شیوه تقسیم قدرت در این دو جمهوری به شکلی بود که نیروی اجرایی، یعنی دولت، نمی توانست طرح های ضروری مورد تایید ملت را با سرعت لازم اجرا کند. می توان گفت که شیوه حکمرانی ژنرال دوگل، تا حد زیادی متاثر بود از شیوه حکمرانی ناپلئون سوم که از ۱۲۳۰ تا ۱۲۴۹ خورشیدی بر فرانسه حکومت می کرد.
در فرانسه، دوران حکومت ناپلئون سوم را « امپراطوری دوم » می نامند. این دوران بیست ساله، دوران توسعه پرشتاب فرانسه بود. از توسعه صنعت، راه آهن و تجارت گرفته تا نوسازی شهر پاریس و سرمایه گذاری در فرهنگ، هنر و آموزش. در این دوران، ژرژ اُژِن اُسمان شهردار پاریس شد. او از پاریس قدیم، شهری ساخت مجهز به زیرساخت های مدرن شهری. در دوران ناپلئون سوم، فرهنگ و هنر نیز جهشی چشمگیر داشتند. برای نمونه، با حمایت ناپلئون سوم بود که مکتب نقاشی امپرسیونیسم از مکتبی مطرودِ منتقدان بدل شد به مکتبی محبوب علاقمندان نقاشی. ناپلئون سوم به کاوش های باستان شناسانه نیز اهمیتی ویژه می داد. به خصوص به کاوش هایی که خاستگاه تمدن فرانسوی را روشن می کردند و به کار تکمیل تاریخ ملی فرانسه می آمدند.
ژنرال دوگل نیز در همین مسیر حرکت می کرد. او با اعطای اختیاراتی ویژه به آندره مالرو، این امکان را به وزارت فرهنگ داد که با عبور از جمود آکادمیک، تاریخ، فرهنگ و هنر فرانسه را به شکلی گسترده در اختیار عموم شهروندان بگذارد.
شاهنشاه و تمدن بزرگ
اندیشه شاهنشاه آریامهر نیز در امتداد اندیشه شاهان روشن اندیش اروپا بود. انقلاب سفید شاهنشاه، به اصلاحات ارضی، سواد آموزی و اعطای حقوق به بانوان محدود نمی شد. هدف غایی این انقلاب، حرکت به سوی تمدن بزرگ بود. از دید شاهنشاه، دسترسی عموم مردم به هنر و فرهنگ و حفظ هویت و حافظه ملی، از اجزای مهم این حرکت بودند. شاهنشاه باور داشتند که کشوری با بیش از دو هزار پانصد سال تاریخ، نباید در مسیر مدرنیزاسیون، از گذشته، فرهنگ و هویت خود غافل بماند. این باور شاهنشاه آریامهر، این امکان را به علیاحضرت شهبانو می داد که با فراغ بال، سیاست های فرهنگی خود را اجرا کنند.
همزمانی دو اندیشه
تا اینجا دیدیم که علیاحضرت شهبانو و آندره مالرو به مساله فرهنگ، نگرشی مشترک داشتند. خواست هر دو این بود که شهروندان صرفا نیروی محرک تمدن صنعتی مدرن نباشند. از این رو، هم در احیای هویت ملی می کوشیدند، هم مشوق آفرینش فرهنگی و هنری معاصر بودند.
آندره مالرو، قانون ۱۲ مرداد ۱۳۴۱ را تصویب کرد. این قانون دو هدف داشت : حفاظت از بافت تاریخی شهرهای فرانسه و مرمت بناهایی مانند موزه لوور و کاخ ورسای.
همزمان در ایران، علیاحضرت شهبانو، برنامه ای تدوین کردند برای مرمت بافت تاریخی اصفهان و تخت جمشید و کاوش های علمی در محوطه های باستانی.
هم علیاحضرت شهبانو و هم آندره مالرو به احیای هنرها و صنایع دستی ملی نیز توجهی ویژه داشتند. در فرانسه، به لطف سفارش های بخش دولتی، کارگاه های پارچه بافی گوبلن و ساخت ظروف چینی سِور احیا شدند. همزمان در ایران، کارگاه های بافندگی و زری بافی سلطنتی، به سرپرستی اساتید این فنون، رونقی دوباره پیدا کردند.
در فرانسه، خانه های فرهنگ تاسیس شدند. همچنین آندره مالرو از نقاش بزرگ، مارک شاگال خواست روی سقف اپرای پاریس، معروف به اپرا گرنیه، تابلویی نقاشی کند. همزمان در ایران، کاخ جوانان تاسیس شد. موزه فرش، موزه آبگینه و سفالینه و موزه هنرهای معاصر تهران تاسیس شدند.
فرانسه آثار هنری بزرگی مانند ژوکوند داوینچی را در موزه های کشورهای دیگر، از جمله آمریکا و ژاپن به نمایش می گذاشت. و ایران، از ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶، برگزار کننده جشن هنر شیراز بود. جشنی که میزبان برترین آثار نمایشی و موسیقایی ملل مختلف بود.
هنر در دسترس همه
از سال ۱۳۳۷، آندره مالرو با تصویت قانونی، تلاش کرد تا با تاسیس خانه های فرهنگ، آثار بزرگ هنری را در دسترس همه شهروندان قرار دهد. در فروردین ۱۳۴۳، خانه فرهنگ شهر بورژ افتتاح شد و در اسفند ۱۳۴۳، خانه فرهنگ شهر آمیِن. با تاسیس این خانه های فرهنگ، هنر دیگر مختص حلقه بسته الیت پاریس نبود و در دسترس همه شهروندان قرار می گرفت.
همزمان در ایران، علیاحضرت شهبانو، از طریق دفتر مخصوص و با تاسیس کانون پرورش فکری و هنری کودکان و نوجوانان، شبکه ای بی نظیر از کتابخانه های عمومی و مراکز فرهنگی سیار را تاسیس کردند. این شبکه، سراسر ایران را پوشش می داد. از دید علیاحضرت شهبانو، کودکان سیستان و کردستان همان قدر شایسته دسترسی به کتاب، سینما و هنر بودند که کودکان محلات شمال تهران.
پشت همه این تلاش ها، فکری وجود داشت : تماس با آثار بزرگ هنری یعنی رهایی از زندگی روزمره. شهروندی که این آثار را می بیند، می شنود و درک می کند، با ارزش هایی آشنا می شود که در طول هزاره ها، ضامن بقای مادی و معنوی دو تمدن بوده اند.
میراث ملی و هنر آوانگارد
هم علیاحضرت شهبانو و هم آندره مالرو آگاه بودند که پیشرفت فرهنگ، تابعیست از گفتگوی بی وقفه میان میراث ملی و آثار هنری معاصر. در فرانسه، آندره مالرو، همزمان با نظافت نمای بناهای تاریخی، از شاگال می خواست که سقف اپرای پاریس را نقاشی کند و آثار مجسمه سازانی مانند هنری مور و الکساندر کالدر را در فضاهای عمومی شهر قرار می داد.
در ایران نیز، علیاحضرت شهبانو، مرمت بافت تاریخی اصفهان و تخت جمشید را به گروهی از زبده ترین کارشناسان ایرانی و ایتالیایی سپردند. با نظارت ایشان، موزه هنرهای معاصر تهران در سال ۱۳۵۶ افتتاح شد. موزه ای بی نظیر در جهان با آثاری از نقاشانی مانند جکسون پولاک، مارک روتکو و فرانسیس بیکن. و نیز برجسته ترین نقاشان مکتب سقاخانه ایران : حسین زنده رودی، پرویز تناولی و فرامرز پیلارام.
بازدید همزمان از این آثار بزرگ شرق و غرب، امکانی بود برای بازدید کنندگان تا ضمن آشنایی با عمق، غنا و ابعاد تاریخ فرهنگی ایران، با اصول آفرینش هنر مدرن و معاصر نیز آشنا شوند. این امکان، موزه هنرهای معاصر تهران را به یکی از کم نظیرترین موزه های جهان تبدیل کرده است.
جشن هنر شیراز
جشن هنر شیراز، درخشان ترین تجلی بود از نگرش مشترکی که علیاحضرت شهبانو و آندره مالرو به مساله فرهنگ و هنر داشتند. امکانی بود بی نظیر برای ملاقات جریان های بزرگ هنری. موسیقی سنتی، تاتر و هنرهای فولکلوریک شرقی از یک سو و آثار هنر آوانگارد غربی از دیگر سو. با جشن هنر شیراز، ایران به قلب تپنده هنر جهان در دهه هفتاد میلادی تبدیل شد.
در همان سالها، در فرانسه، تاتر ملل و تاتر اُدِئون تاسیس شدند و برنامه تمرکز زدایی تاتر به اجرا در آمد تا هنرمندان شهرهای کوچک تر نیز بتوانند آثارشان را به صحنه ببرند. در ایران نیز، جشن هنر شیراز امکانی بود برای اجرای آثاری که در تاتر تجربی ایران خلق می شدند. آثاری مانند « شهر قصه » از بیژن مفید. همچنین هنرمندان بزرگی به ایران می آمدند تا آخرین ساخته های شان را به مخاطب ایرانی عرضه کنند. هنرمندانی مانند : یانیس زناکیس، موریس بژار و یرژی گروتفسکی. این هنرمندان در ایران، از امکاناتی برخوردار بودند که هیچ کشور غربی نمی توانست در اختیارشان بگذارد. مهم ترین شان، امکان اجرای آزادانه بود بر صحنه هایی آکنده از روح تاریخ هزاران ساله ایران.
علیاحضرت شهبانو به حفظ آثار موسیقی سنتی ایران نیز توجهی ویژه داشتند. رادیو و تلویزیون ملی ایران، آثار مهمی از گنجینه موسیقی ایران را ضبط می کردند و در اختیار عموم می گذاشتند. بسیاری از اساتید بزرگ موسیقی سنتی، آثارشان را در جشن هنر شیراز برای عموم اجرا می کردند. حاضران در جشن، هم می توانستند از صدای تار جلیل شهناز لذت ببرند، هم از ضرب زیبای حسین تهرانی، هم از پیانوی آرتور روبینشتاین و هم از آخرین ساخته های یانیس زناکیس. با گوش سپردن به این قطعات موسیقی در شب های مختلف، شنونده در می یافت که این ساخته ها، همگی، بیانگر حقایقی ازلی اند. حقایقی برخاسته از جان سازندگان آثار، جاری در پنجه نوازندگان و سرانجام نشسته بر پرده گوش شنوندگان. به این ترتیب، دو سنت هنری شرق و غرب، در تفاهم و احترام متقابل، خاطرات ازلی ملل را برای یکدیگر بازگو می کردند.
تفاهمی فرای زمان و سپس وقفه ای ناگهان
آنچه علیاحضرت شهبانو در عرصه فرهنگ و هنر انجام دادند، در تاریخ ایران و خاورمیانه بی نظیر است. شاهنشاه و شهبانو، هنر هزاران ساله ایران را ضامن بقای تمدن ایرانی می دانستند. پلی میان زندگی روزمره ایرانیان و سرچشمه های زوال ناپذیر تمدن ایرانی. سپری دفاعی، توانا در حفاظت از ملت ایران در برابر جریان هایی که در دهه های شصت و هفتاد میلادی، با درون مایه نیهلیستی و با عنوان « ضد-فرهنگ »، ابتدا در آمریکا پدیدار شدند و سپس به اروپا رسیدند.
ذکر یک نکته اما ضروریست. در فرانسه، این ژنرال دوگل بود که از آندره مالرو در برابر تلاطمات سیاسی دفاع می کرد. و در ایران، شاهنشاه آریامهر این امکان را برای علیاحضرت شهبانو فراهم می کردند تا برنامه های فرهنگی شان را تمام و کمال اجرا کنند.
این گونه بود که در قرن بیستم، در ایران و فرانسه، فرهنگ در قلب سیاست کلان کشور قرار گرفت. افسوس و صد افسوس که این دوران درخشان توسعه فرهنگ و هنر زود به پایان رسید. در فرانسه، پس از ۱۳۴۸ و با کناره گیری ژنرال دوگل از ریاست جمهوری. و در ایران، پس از ۱۳۵۷. و به این ترتیب، دوران افول فرهنگی دو کشور آغاز شد. دورانی که در آن، سیاست فرهنگی جای خود را به سیاست ضد فرهنگی داد. سیاستی که محدود است به برگزاری کارناوال های دینی یا غیر دینی، کاغذ بازی اداری و تبلیغات مارکسیستی و اسلامگرایانه. این وضعیت، هر دو ملت را به شدت نگران وضع فرهنگی نسل های آینده کرده است.
احیای دو تمدن
سیاست فرهنگی علیاحضرت شهبانو و آندره مالرو از یک اندیشه نشأت می گرفتند. ایران عصر پهلوی و فرانسه عصر دوگل، موضوعی مهم را به جهان یادآور شدند : این که یک ملت، زمانی توانمند و پویاست که بتواند آینده اش را با اساطیرش باور کند. اجرای چنین سیاستی، بی حمایت شاهنشاه و ژنرال ممکن نبود.
امروز، در ایران و فرانسه، نیروهای میهن دوست به نیکی از عصر پهلوی و دوگل یاد می کنند. این صرفا یک نوستالژی نیست. یک کنش آگاهانه سیاسی است در زمانه ای که دو ملت، فرهنگ و هویت خود را در خطر می بینند. تلاشی است هشیارانه برای احیای هنر والا و احیای دو تمدن بزرگ ایران و فرانسه.
آنچه شاهنشاه آریامهر، علیاحضرت شهبانو، ژنرال دوگل و آندره مالرو برای هم میهنان شان به یادگار گذاشتند، آتشی بود مقدس. با بازخوانی آنچه این چهار اسطوره میهن پرستی برای کشورشان انجام دادند، دو ملت این آتش مقدس را زنده نگه می دارند. دوران پادشاهی شاهنشاه آریامهر و ریاست جمهوری ژنرال دوگل، هم در حافظه ملی ایرانیان و فرانسوی ها ثبت شده است، هم در حافظه دیگر ملل. امروز، جهان از این دوران به عنوان عصری یاد می کند که در آن سیاست به سطح هنر صعود کرد تا شعله ازلی جاودانگی را به دو ملت هدیه کند.

