۱. ریشههای تاریخی دغدغهمندی : از سرکوب اندیشه تا دیوار اطلاعاتی
برای نسل من که دوران دانشجویی خود را در اواخر دهه هفتاد خورشیدی و در میانه خیزش دانشجویی ۷۸ گذرانده است، دغدغه سیاست و ساخت آینده ایران یک انتخاب نبود. ضرورتی بود برخاسته از تجربه زیسته. تحصیل در رشته فلسفه غرب در دانشگاههای ایران، نخستین رویارویی من بود با ساختاری که اندیشه آزاد و پرسشگری را تهدیدی امنیتی تلقی میکرد.
مانند بسیاری از همنسلانم، در آن دوران، با امید به اصلاحات وارد میدان شدیم. اما سرکوب خشن جنبش دانشجویی سال ۷۸، نشانه ای بود عینی از اصلاحناپذیری دیکتاتوری های دینی. این دغدغه و نگاه انتقادی در سالهای بعد نیز ادامه یافت. جایی که از نزدیک شاهد بودم چگونه نظام آموزشی ایدئولوژیک میکوشد حتی در کلاس درس نیز فضای تفکر مستقل را محدود کند.
اگرچه برای سالها این دغدغه بیشتر در سطح نقد سیاسی و اجتماعی باقی ماند، اما در جریان خیزشهای سراسری و بهویژه پس از قطع سیستماتیک اینترنت، ابعاد عمیقتری از ماهیت این ساختار آشکار شد. از منظر تحلیلی، قطع اینترنت در ایران صرفاً ابزار سانسور نیست. بخشی از راهبرد حکومت است برای ایجاد دیوار اطلاعاتی علیه ملت ایران.
رژیم با ایجاد این دیوار اطلاعاتی، سه هدف را دنبال میکند:
فلج کردن اقتصاد و شبکههای مدنی از طریق قطع ارتباط کسبوکارها و جلوگیری از هماهنگی اجتماعی.
ایجاد فضایی تاریک برای جنایت و سرکوب تا امکان مستندسازی نقض حقوق بشر از بین برود.
ترور روانی جامعه از طریق انزوا و قطع ارتباط مردم با جهان خارج.
۲. سیر تحول از انتقاد مدنی به مبارزه تشکیلاتی در تبعید
مواجهه با این بنبست ساختاری و سرکوب مداوم، میلیونها ایرانی را به سوی مهاجرت و تبعید سوق داده است. اما پاسخ نسل ما به این تبعید، انفعال نبود. قیام مهسا در سال ۲۰۲۲، نقطه عطفی بود که پتانسیلهای خاموش و دغدغههای انباشتهشده را به نقطه انفجار و بازآفرینی رساند.
این خیزش، صرفاً مجموعهای از اعتراضات پراکنده نبود. آغازی بود برای مبارزه سازمانیافته، ساختارمند و مبتنی بر همکاری ملی. تجربه زندگی در جوامع دموکراتیک غربی نیز این امکان را فراهم کرد که ظرفیتهای نهادسازی، کادرسازی و سازماندهی را در خدمت آینده ایران قرار دهیم.
هدف روشن بود : ایجاد شبکهای از نیروهای متخصص و سکولار است که بتوانند در روز گذار، مانع از شکلگیری خلأ قدرت و تکرار چرخههای استبداد شوند.
۳. ایران سکولار و ملی : ضرورتی فراتر از مرزهای ایران
ایرانی دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر هویت ملی، صرفاً آرمان مردم ایران نیست. ضرورتیست راهبردی برای ثبات منطقه و جهان. سقوط جمهوری اسلامی میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد:
پایان حمایت مالی و نظامی از شبکههای نیابتی و گروههای بیثباتکننده منطقه.
افزایش امنیت انرژی و کاهش تنشهای ژئوپلیتیک.
تقویت حاکمیت قانون، توسعه اقتصادی و بازگشت نخبگان به کشور.
شکلگیری الگویی موفق از گذار دموکراتیک در خاورمیانه.
در چنین چشماندازی، ایران میتواند به بازیگری مسئول، باثبات و قابل اعتماد در جامعه جهانی تبدیل شود. کشوری که به جای صدور بحران، به حفظ امنیت، گسترش همکاری و توسعه کمک میکند.
۴. نقش شاهزاده رضا پهلوی در گذار به آیندهای باثبات
حمایت از شاهزاده رضا پهلوی، برآمده از کیش شخصیت نیست. حمایتیست آگاهانه و ناظر به توانایی ایشان در ایجاد همگرایی میان طیفهای مختلف سیاسی و اجتماعی. در شرایطی که اپوزیسیون ایران با دچار پراکندگیست، وجود شخصیتی که بتواند به عنوان نماد وحدت ملی عمل کند، اهمیتی راهبردی دارد.
از این منظر، حمایت از شاهزاده رضا پهلوی، تضمینی است برای عبور از جمهوری اسلامی، رسیدن به حکومتی مبتنی بر رأی مردم، سکولاریسم، حاکمیت قانون و حقوق بشر.
۵. نتیجهگیری : ایران آزاد، شاهراه ثبات
نسلی که در خیزش دانشجویی ۷۸ شکل گرفت و در قیام مهسا به بلوغ سیاسی رسید، امروز بیش از هر زمان دیگر، آماده ایفای نقش در ساخت آینده ایران است. آیندهای که در آن حاکمیت قانون، توسعه پایدار و کرامت انسانی جایگزین استبداد و ایدئولوژی خواهد شد.
حمایت از مردم ایران و نیروهای سکولار و دموکرات، تنها حمایت از یک ملت نیست. سرمایهگذاری برای ثبات منطقهای و جهانی است. ایران آزاد میتواند به شریکی مطمئن برای جهان تبدیل شود و نقشی سازنده در امنیت و توسعه بینالمللی ایفا کند.
ایران آزاد نه تنها خانهای امن برای شهروندان خود خواهد بود، بلکه به یکی از ستونهای ثبات، همکاری و پیشرفت در منطقه و جهان تبدیل خواهد شد.

